
به تو راست نمی گویم
به خودم دروغ می گویم
چه بلایی بر سرم آوردی ، نمیدانم
ولی میدانم
این راز را هرگز فاش نخواهم کرد
.
.
.
شب ِ عجیبی ست
سفره های پر از خالی ِ تو
مثل تمام نگاههای دوست داشتنی ات شده
که نداشتی
.
.
.
بیا امشب حرف از پس کشیدن ها نزنیم
حرف از آنچه تو می خواهی بزنیم
راستی تو چه می خواستی؟
یادت نیست !
لب پنجره نشسته بودم
خط کمرم را به لمس لب پنجره برد ،
خم شدنم
بیدِ مجنون همسایه به دیوار حیاطمان تکیه داده
و تنها چهار وجبی مانده تا پنجره اتاقم را لمس کند
انگاری تا انتهای ِ تنهایی چیزی نمانده
.
.
.
ملیحه