تبليغاتX
امشب مثل هر شب ..


این روزها

کلی دلم هوایت را میکند

بهانه میگیرد


کاش بودی و

میدیدی


دیگر حسی در چشمانم نیست


دغدغه ای نداشته باش

بی دلهره به آغوشی بمان

که بوی ِ خیانتش تا همیشه در مشامت بماند 


.

.

.

ملیحه

+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 0:52 نويسنده ملیحه |


به حرمت تمام روزهایی که نبودی

که نماندی

امروز را من نمی مانم

میروم

.

.

.

ملیحه


* نوشتن نمی آید

انگاری حسی میطلبد که همه را خرج کرده ام


عکس ها را خیلی اوقات گویاتر از نوشته ها میبینم

مدتی را با حس درون عکس ها سر میکنم

شاید که ...

شب خوش


+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 22:7 نويسنده ملیحه |



 خواستم بدانی

نه دوستت دارم

نه به تو فکر می کنم

نه دل تنگم

نه دروغ می گویم

!

چند روزی ست

چشمانم تار می بیند

چقدر دنیا زیبا شده 

!

.

.

.

ملیحه

+ تاريخ دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 0:0 نويسنده ملیحه |





خیلی دوستم نداشته باش

بگذار کمی نفس بکشم

از اینهمه تنهایی رو به عروجم

اندکی دور شو
بگذار ببینم هستی

کمی از عطر تنت کم کن
بگذار لمست کنم

.
.
.

ملیحه

+ تاريخ جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 23:37 نويسنده ملیحه |




حواس ِ بی حواس من منتظر تلنگری ست
پرت نکن این حواس را
روزها تلاش برای تمرکز
این حواس را خسته کرده

قدری آرام بگیر

تمام تلاشم را هدر نده
این بار تمرکز برای بیرون بردنت
از بدنم
کارساز میشود

.
این همه نگاه برای چیست ؟
مدتهاست که حتی حسم نکردی

امشب چرا اینجایی ؟

بی فایده ست
تصمیمم را گرفته ام

بیرونت میکنم

می توانم

نگاهم نکن
حواسم را میبری

لعنت به تو
که همیشه بی وقت میایی
و بی وقت میروی
لعنت به تو

شب ِ خوبی بود امشب
همه چیز مهیا بود
 
الا تو

.
.
.

ملیحه

+ تاريخ یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 0:4 نويسنده ملیحه |


یه روایتی هست که میگن

امروز به دنیا آمدم

از صبح غرق افکار امروز و دیروزم

و منتظر

.

شب به نیمه رسیده و هنوز برنگشتی

و من

چشمانم به دستگیره در

تولد نگرفتم برای ِ خودم

خواسته بودم با هم جشن بگیریم

و تو

قول داده بودی بیایی

اما نیامدی

.

امروز گذشت

بی اراده

کوسن روی ِ کاناپه را میان بازوانم

سخت فشار داده ام

رهایش میکنم

فردا دیگر وقتی نیست

تولد تمام شد

.

.

.

ملیحه

+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 23:6 نويسنده ملیحه |



مانده ام حیران

اگر با هم مانده بودیم

امروز

حال من بهتر بود یا تو

؟

من  که هیچ چیز کم ندارم 

!

تنها دلتنگ شبی خوش،خوابی شیرین، ....

که زیاد هم مهم نیست!

تو را نمیدانم 

کاش برای یک بار هم که شده دروغ هایم را باور میکردی 

.

غلت میزنم و غلت میزنم

کلافه شدم

با غیض موهای ِ زیر ِ تنم مانده را رها میکنم

فردا کوتاهت میکنم

فردا

حتی این هم نمیخواهد راحت بخوابم

فردا کوتاهت میکنم

به خود می پیچم و

باز از خیالت فرار میکنم

سختی ِ بازوانت ، دور تنم پیچیده

راه ِ نفسم را تنگ کرده

سرفه ام میگیرد

تنم از داغی میسوزد

.

من  که هیچ چیز کم ندارم

.

.

.

ملیحه


+ تاريخ یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 23:46 نويسنده ملیحه |


باز یادم رفت

طعنه نزن

خب تقصیر من نیست


آنقدر نبودی

آنقدر نماندی

تا حتی  یادم بیاید

باورم شود

بوده ای 


این روزها را با تمام هیاهویش گوشه ای میگذارم


کاش این دلم آرام بگیرد

تنها برای لحظه ای

نه ساعتی


در همان لحظه یادت را وا گذارم

و برای همیشه این یاد رفته باشد


.

.

.

ملیحه



+ تاريخ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 21:36 نويسنده ملیحه |



این روزها سخت گم میشوم لابه لای فکرهایم

حرف هایی از جنس نگفتن که

گوشم را کر میکند 


به سرفه افتادم از دیواری که

از جنس دود سیگارت 

بینمان ساخته ای 


 چشمی چشمانم را نمی بیند

همانطور که تو نمی بینی

.

.

.

ملیحه

+ تاريخ شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 2:1 نويسنده ملیحه |



به  تو راست نمی گویم

به خودم دروغ می گویم

چه بلایی بر سرم آوردی ، نمیدانم

ولی میدانم

این راز را هرگز فاش نخواهم کرد

.

.

.

شب ِ عجیبی ست

سفره های پر از خالی ِ تو

مثل تمام نگاههای دوست داشتنی ات شده

که نداشتی

.

.

.

بیا امشب حرف از پس کشیدن ها نزنیم

حرف از آنچه تو می خواهی  بزنیم

راستی تو چه می خواستی؟

یادت نیست !

لب پنجره نشسته بودم

خط کمرم را به لمس لب پنجره برد ،

خم شدنم

بیدِ مجنون همسایه  به دیوار حیاطمان تکیه داده

و تنها چهار وجبی مانده تا پنجره اتاقم را لمس کند

انگاری تا انتهای ِ تنهایی چیزی نمانده

.

.

.

ملیحه


+ تاريخ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 23:9 نويسنده ملیحه |


دستـــم مالِ تو

لمسـت مالِ من 

چشـمام مالِ تو

نگـــــات مالِ من

ایمــــانم مالِ تو

آغوشت مالِ من


ترســـــم مالِ تو

دردت مالِ مــــن

.

.

تنها ترسم مالِ تو

.

.

.

ملیحه

+ تاريخ یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 23:31 نويسنده ملیحه |


 همیشه سرمای تو می توانست اندکی از

گرمای تنم بکاهد

این روزها که نیستی

بارها

بیدار می شوم

انگاری کسی می خواهد تنم را بسوزاند

تمام شب در پریشانی ِ صبح شدن می گذرد

و

صبح در خستگی ِ دیشب خلاصه می شود

.

.

.

ملیحه

+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 23:51 نويسنده ملیحه |


خواب ِ مردگان پر از خاک است

و خواب ِ خاک پر از مرده

زندگی در بیداری ست

و این روزها

در بیداری همه چیز جریان دارد

جز زندگی

.

.

.

ملیحه

+ تاريخ جمعه دهم تیر 1390ساعت 18:23 نويسنده ملیحه |

وقتی  کسی نیست که

خودت را فرو کنی در آغوشش

و

گم شوی

در رویاهای شبانه اش

فرقی نمیکند

صبح با صدای اذان بیدار شوی

یا

ناقوس کلیسا

حتی درون خانه پدری ات

احساس

غربت خواهی کرد

.

.

.

ملیحه
+ تاريخ شنبه چهارم تیر 1390ساعت 23:49 نويسنده ملیحه |

امشب مثل هر شب

تمام ناتمامم را تمام کردم

دل از تو کندم

اما

بر دیگری نسپردم

شاید شبی که مثل امشب نبود

دل از تو کندم

.

.

ملیحه


+ تاريخ جمعه سوم تیر 1390ساعت 1:27 نويسنده ملیحه |
نوشتن یا ننوشتن دغدغه همیشگی بوده

جای نوشتنت وقتی فیلتر بشه،دیگه ...

ولی وقتی به نوشتن تو محیط خاصی عادت کنی

کار سخت میشه

چون بحث سر دل کندن میشه و همون قصه قدیمی

 

و شروع دوباره یه جای دیگه یه کمی سخته برام

بعد مدتها دوباره شروع میکنم

.

.

ملیحه


http://rahaazman.wordpress.com/

قبلا مینوشتم

این جا

.

.


+ تاريخ جمعه سوم تیر 1390ساعت 1:20 نويسنده ملیحه |